خرید بک لینک
واقعاً فرقی نداره خونه باشم یا خوابگاه، وقتی این همه خبر بد میشنوم و وقتی هی دریچه ی امیدم باریک و باریکتر میشه، احساس غم عجیبی دلمو میگیره. قبلاً که بچه تر بودم، تو این مواقع خودم رو سرگرم تست زدن می

برچسب: نویسنده: نیکی حکیمی تاريخ: جمعه 19 بهمن 1397 ساعت: 22:06

دور بودن از خانواده، باعث شده بود کنارشون بودن چه فاجعه ایه! مخصوصاً پدر را به کلی فراموش کرده بودم. انگار مردسالار ها هر چقدر که میگذره به جای اینکه برن جلو عقب گرد می کنن. مثلن من وقتی 20 سالم بود

برچسب: نویسنده: نیکی حکیمی تاريخ: جمعه 19 بهمن 1397 ساعت: 22:06

باید دیگه اینجا بنویسم بیست و پنج سال تمام و روزهای بیست و شش سالگی... خیلی حرفها هست که باید زده بشه، نوشته بشه، ولی خب وقتی حرف زیادی برای گفتن داریم معمولاً سکوت می کنیم. توی نوشته ها من سعی می کن

برچسب: نویسنده: نیکی حکیمی تاريخ: جمعه 19 بهمن 1397 ساعت: 22:06

آی نیویورک دوست داشتنی من ... من خیال پردازی را دوست دارم، یک وقتهایی شده حتی ولم بکنی، ابر خیالم چنان بزرگ می شود که حتی دیگر قادر نیستم اطرافم را ببینم. آی نیویورک دوست داشتنی من... خبر نداری و شای

برچسب: نویسنده: نیکی حکیمی تاريخ: جمعه 19 بهمن 1397 ساعت: 22:06

هر چی بیشتر پیش میره بیشتر دارم از بشریت و دور و بری ها ناامید میشم شایدم از خودم دارم ناامید میشم نمیدونم فقط اینو می دونم که دیگه هیچ چیزی به اسم دوستی ارزش نداره. دیشب داشتم یه ویدئو توی یوتوب می د

برچسب: نویسنده: نیکی حکیمی تاريخ: جمعه 19 بهمن 1397 ساعت: 22:06

خب تو صفحات فارسی کم تایتلهایی مثل « 24 ساله و بدون دوست پسر»، « 25 ساله و بی آنکه حتی یک رابطه ی جدی داشته باشد» و از این قبیل پیدا می کنی. برای همینه که لوزرهایی مثل من که دور و برشون پره از دوستا

برچسب: نویسنده: نیکی حکیمی تاريخ: جمعه 19 بهمن 1397 ساعت: 22:06

دارم بلند بلند فکر می کنم. از دیشب تا حالا. از اتفاق surreal و شیرین و هیجان انگیزی که روز پیش افتاد و الان که خوابیدم و بیدار شدم به نظر شبیه خواب میاد ولی همش واقعیه. خب اینو بگم براتون که «من کوچول

برچسب: نویسنده: نیکی حکیمی تاريخ: جمعه 19 بهمن 1397 ساعت: 22:06

قسم میخورم بارها و بارها تلاش کردم و قسم میخورم با تمام وجودم خواستم که متعلق باشم به اینجا، به این مردم و افکارشون و اعتقاداتشون ولی هیچوقت... هیچوقت نتونستم جزئی ازشون باشم.. من توی زندگی قبلیم با

برچسب: نویسنده: نیکی حکیمی تاريخ: جمعه 19 بهمن 1397 ساعت: 22:06

آدمها از من متنفرند انگار...

یا شاید من از آدمها نفرت پیدا کرده ام و حواسم نیست این یک احساس مشترک شده.

احساس می کنم نمیخواهند توی جمع هایشان باشم و حتی اگر باشم هم اضافه ام. نباید حرفی بزنم، نباید از خودم بگویم. خسته می شوند. کسل کننده ام. و من زمانی فکر می کردم اگر از سد ظاهر بگذریم، که انقدر زیبا و جذاب و دوست داشتنی نیستم، شاید اگر آدمها درونم را ببینند از هم نشینی ام لذت ببرند. ولی نه...

من تنهام... و من یک روح افسرده ام که باعث شده مردم از من فرار کنند.

برچسب: نویسنده: نیکی حکیمی تاريخ: جمعه 19 بهمن 1397 ساعت: 22:06

مردم معمولن داخل عشق می افتن، من بیرون اون گاهی وقتها فکر می کنم ببشتر از اونکه بخوام تجربه کنم، دوست دارم تماشا کنم، ببینم، گوش بدم یا در موردش بخونم. من نویسنده ایم که شخصیت هایی رو خلق می کنه تا تئ

برچسب: نویسنده: نیکی حکیمی تاريخ: جمعه 19 بهمن 1397 ساعت: 22:06

صفحه بندی